عقل وعشق
عجب عِطر دل انگیزی
نسیمی از بلندای خوش الوند می آرد
نوای دل خوش بابا به بر دارد
که می نالد
زهجران وفراق یارسرمستش
ودر آن گوشه ی این شهر
حکیمی بوعلی سینا
به اوج آسمان حکمت ومنطق همی بینم
عجب حیران شدم در راه جانانم
کدامین ره روم تامن
رَسَم بریار سبجانی
زنم بوسه به درگاهش
نهم من سر به دامانش
حکیمان از خرد داد سخن دارند
و در دل عارف خسته
سخن از عشق می گوید
یقین می دان تو درمعنا
خرد چون مست می گردد
همان گلواژه ی عشق است
که هستی بر بناییش
سخت پا بر چاست.
ومن در عشق بیدارم
زهر جهلی گریزانم
وره را با دل نالان در این وادی به پیمایم
سخن با اهل دل گفتم
همانانی که دل اندر پی یاری
چو بحری پر زخون دارند
چو شیدایی پی دلبر روان
گویی که حیرانند.
احمد انصاری هادی پور ..بداهه ای بامدادی ....همدان .... در جایگاه سماواتی ابو علی سینا 27/4/1396 نفیر سیمرغ...
ما را در سایت نفیر سیمرغ دنبال میکنید
برچسب: عقل,وعشق, نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 19:03