خرید بک لینک

کانال اشعار احمد انصاری هادی پور, [19.07.19 09:06]دلم از درد لبریز وز چشمم اشک می ریزدزجان پر شرر بنگر چگونه شعله می خیزدزهجرانش بسی حیران شدم در کوه وصحراهاخوشا آید بُت رعنا که تا شوری بر انگیزداحمد انصاری هادی پورکانال اشعار احمد انصاری هادی پور, [19.07.19 10:27]دلم از دوری تو سخت به تنگ است هنوزچه کنم کام دلم بی تو شرنگ است هنوزاحمد انصاری هادی پورکانال اشعار احمد انصاری هادی پور, [19.07.19 11:56]واقف از حال دلم کی بوده ای ای یارمن شعله ها ی غم به دل از هجر تو انداختمرفتی واز یاد بردی خاطرات عاشقیبعد از آن با درد تو هم سوختم هم ساختماحمد انصاری هادی پورکانال اشعار احمد انصاری هادی پور, [19.07.19 12:27]به طنّازی دل از ما می رباییمکن دیگر زما دلبر جداییبه یاد نرگست دیوانه گشتمنخواهم یک دم از دامت رهایی احمد انصاری هادی پورکانال اشعار احمد انصاری هادی پور, [19.07.19 13:07]عشق آن باشد که سرگردان کنداز خودت بیگانه و حیران کندیاد دلبر مست ومجنونت کندسینه را در آتش و ویران کنداحمد انصاری هادی پور ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان حسینی تاريخ: دوشنبه 12 دی 1401 ساعت: 14:11

نرگس مست به لعل ونرگس مستت چه کردی با دل و دینمببردی از سرم جانا تمام عقل وآئینمشبی در خواب خوش دیدم،طلوع شمس رویت راز خود بی خود شدم دلبر،چوفرهادم تو شیرینمبیا کز دوریت حیران شدم با چشم گریانیبه آن اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 22:56

تو ستم بر دل پر خون من زار مکن

که چو موری شده بر خوان سلیمان شده ام

دل چون سنگ تو را شرم مبا دا هر گز

که رهم نیست بدان ،عاشق ویران شده ام

شعر از...احمد انصاری هادی پور.

برچسب: نویسنده: اشکان حسینی تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 0:08

عاشق و شیدای تو أم ،کم تو بکن ستمگری
جان به فدای روی تو ، چون قمری به دلبری
بداهه...احمد انصاری هادی پور

برچسب: نویسنده: اشکان حسینی تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 0:08

شرمنده ازانمی که در محضر علم

اظهار کنم به عقلِ پر جهل به دوست

استادی و من به علم خود هیچ مدان

خارم که نشسته پیش گلها چه نکوست

شعر از...احمد انصاری هادی پور

برچسب: نویسنده: اشکان حسینی تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 0:08

مرغ چو پر شکسته ام،آتش عشق منزلم

در غم او نشسته ام ،درد و غم است در دلم

روز،چو شام تار من ،شب همه شب به ناله ام

با غم وناله چون کنم ،مانده به راه محملم

شعر از...احمد انصاری هادی پور

برچسب: نویسنده: اشکان حسینی تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 0:08

اندرون باید ز ناپاکی به دور

تا نیفتی در ته چه همچو کور

وانگهی در اندرون انبار کرد

مال در انبار را بیدار کرد=محافظت کردن

هر که در انبار موشی باشدش

در نهایت هم خروشی بایدش

گر در انبار دلت موشان کُشی

آفت انبار دل جوشان کُشی

مال ونعمت را تو داری هر زمان

باشدت آسایشی در هر مکان

من به دل موش دَنی را کُشته ام

زین جهت باغی ز گلها کِشته ام

سایه ی این باغ دائم دلخوش است

نزد هر عاقل اگر او هُش است.

شعراز...احمدانصاری هادی پور

برچسب: نویسنده: اشکان حسینی تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 0:08

عمرم به ره دوست چه مستانه گذشت

اندر پی آن دلبر جانانه گذشت

محبوب منی از دل من آگاهی

دیوانه سرم مستی پیمانه گذشت.

بداهه...احمد انصاری هادی پور.

برچسب: نویسنده: اشکان حسینی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 20:12

نوری که شب تار مرا مهتابی
بی تو چکنم بر دل من می تابی

باهر سخنت دل ببری ناز کنی
هر دم تو کنی مست دل بی تابی
بداهه...احمد انصاری هادی پور

برچسب: نویسنده: اشکان حسینی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 20:12

Ahmad Ansari, [17.08.17 08:31]رنج بی پایان جهالتچون پگاه دمید و خورشید خرد تابان گشت بر خود فرض دانستم تا در رهیدن از ددان سخنی گفته باشم تا راهیان حق را خوش آید ودل ناکسان بیا زارد.پس قلم در انگشتان لغزید وبه فریاد آمدتا صاحبان خرد ومعرفت رابیدار .وچراغی باشد در راه تیره بختان که شاید از غفلت به درآیند وراه بیداران وهوشیاران در پیش گیرند.واین تراوشی است از قلم این اقل وکمترین.یار اگر شود به دل ،دادامه مطلب

برچسب: پایان,جهالت, نویسنده: اشکان حسینی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 14:11

Ahmad Ansari, [24.08.17 10:45]شیرین دهنان سخن از عشق مگو این دل من ویران استدل سرگشته ی من در به در و حیران استبه کجا می روی ای دل که سر انجامت نیستغم هجران بتان بی در و بی درمان استبه که رو آرم و گو بر چه کسی شکوه کنمکه به دل آتش این عشق بسی سوزان استبه دلم نیست به جز عشق بت عربده جومَنَش آرید که دل در پی آن جانان استبه رهی جز ره او کی برود اهل خردکه بسی شب سیه و راه بسی ادامه مطلب

برچسب: شیرین,دهنان, نویسنده: اشکان حسینی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 14:11

Ahmad Ansari, [28.08.17 11:48]خبرآمد که دلبر رفته قزوینخدا یاری دهد اورا چو پروینخورد انگور و آرد کشمش نابدهد مارا نشیند پشت لب تابولی من در تعجب از چه رفتهسوی شهری که در آن شیر خفتهمراد شیخ ما از این سفر چیستهزاران شهر دیگر بود در لیستسفارش می کنم او را که حتماٌحرام است ماندنش در شهر قطعاکه هر کس راگذر باشد به این شهردهندش کاسه ای لبریز از زهرخداوندا پناه شیخ ما باشزادامه مطلب

برچسب: رباعیان, نویسنده: اشکان حسینی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 14:11

Ahmad Ansari, [02.09.17 06:54]پیر را بایدتا قدحی باده از شراب عشق به کام برد ومستانه در راه محبوب گام بر دارد ودر سیر الی الله ره پیماید و برما فرض است تا دست به دامان او تا به میخانه ی محبت یار همراه شویم وسر به در گاه عشق یار نهیم ورکاب بوسیم .تا پرواز را مسیر آید ومقامات در آغوش خفتد که بی خبران را از این عالم خبر نَبُوَد.و در ویراته ای از تحجر لمیده وبا عالم عشق وصفا آنان را کاری نباشد ودر تحادامه مطلب

برچسب: متنوع, نویسنده: اشکان حسینی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 14:11

درد فراقدر فراقت نیمه شب ها زار و نالانم هنوزهم چو بلبل بهر گل من نغمه می خوانم هنوزترک من کردی سپس رفتی پی یار دگربعد از آن سرگشته ای حیران و گریانم هنوزاین ستم درحق این مسکین چرا دیدی رواعهد خود بشکستی و من اشک ریزانم هنوزبی وفا بودی نکردی با وفایت دل خوشممن به عهد خود وفادار و غزل خوانم هنوزاز جفایت کم سخن گویم که بامن کس نکردظلم بی حدّی که کردی هست برجانم هنوزدر کدامین شهر ادامه مطلب

برچسب: فراق, نویسنده: اشکان حسینی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 14:11

مکتب عشق مکتب عشق عجب بر گ ونوایی دارددلبران در چمن و لطف وصفایی داردهمه جا نغمه ی بلبل بشنو در گلزارمرغ این باغ نگر فرّ و همایی دارد هر گز از این چمن وباغ و گلستان تو مروروز و شب در پی خوبان چه جزایی دارددیده واکن تو منه پا به سر برگ وچمنکه به هر برگ گلی مرغ ،هوایی داردعاشقان نزد سلاطین خرد تاج سرندکه در این مکتب ما عشق ضیایی داردمطربان در چمن آرید همه بزم وطربدلبرم آمده او چشم ادامه مطلب

برچسب: مکتب, نویسنده: اشکان حسینی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 14:11

صفحه بندی