کلبه ی تنهایی

خرید بک لینک
کلبه ی تنهایی

در شبی سرد در آن دامن کوه
که چه بس تاریک است
آسمان نعره زنان می نالید
رعد وبرقش همه جا جاری بود
ومن اندردل شب خاموشم
ودراین قلب حزین
قصّه ای فریادش
دره ها پر می کرذ
ومن خسته دراین کلبه تنگ
در اوج سکوت
همدمی می طلبم
تا کند شاد دل مسکینم
بزداید غم سنگین دلم
وچه تنگ است فضای دل من
ابرها می گریند
چشمه سار دل من جوشان است
باد سردی است وزان
وچه شب تاریک است ،چون قلب شیاطین زمین
وبه چشمم جاری است
خون آغشته به غم
که فرو می ریزد، برصخره ی بشکسته ی عشق
وعجب ناله ی من می شکند
قلب هر صخره ی سخت
یا که هر قلب فرورفته در آن ظلمت شب
ومن اندر دل خود
قصّه ها از غم هجران دارم
که کند سرخ همه اشک مرا
بِشکَند این دل من
وچه باری است بر این جان ودل غمگینم
وچه سرگردانم
کوله بارم همه درد
همسفر با غم یار
گرگ هجران به دلم می تازد
یاوری می خواهم
از جنس ثمین گوهر عشق
تا به بَر گیرم وآرام شوم در قفسم
کلبه ی سرد خموشم بکند گرم وطرب ساز کند
تا شود رام دل مجنونم
ودر این کلبه تنگ
شب تارم بشود مهتابی
چون روی نگار
وتو گویی که امیدم عبث است
چکنم با دل یخ بسته++ی یار.
احمد انصاری هادی پور....اهواز ...بامداد ی در قعر جهنم..10/4/1396
وکسی نیست بگوید تو خُلی در گرما
که سرایی همه شعر
اندرین شهر خراب؟
تابگویم:
که جنونی دارم
که به گرما نرود ازدل دیوانه ی من
یا علی++++

نفیر سیمرغ...

ما را در سایت نفیر سیمرغ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:27

صفحه بندی