پیر وکمان گشته ام ،خزان گرفته موی من
به یاد زلف دلبرم ، در تب و تاب بوده ام
دل ز جهان بریده ام ، تا که شو م اسیر او
مرغ به دام دلبرم ، غرق طناب بوده ام
منع دلم چه می کنی ،پر شده از محبتش
ره به دگر نمی دهد،بس که خراب بوده ام
ما را در سایت نفیر سیمرغ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 17