به کجا می روی ای دل که سر انجامت نیست
غم هجران بتان بی در و بی درمان است
به که رو آرم و گو بر چه کسی شکوه کنم
که به دل آتش این عشق بسی سوزان است
به دلم نیست به جز عشق بت عربده جو
مَنَش آرید که دل در پی آن جانان است
به رهی جز ره او کی برود اهل خرد
که بسی شب سیه و راه بسی ویران است
شیرین دهنان
عاشقان را نَبُوَ د باک ز بد عهدی یار
نهراسند از این ر ه که بسی طوفان است
من بیچاره اگر در به درم منع مکن
که مرا درد دلی بی سر و بی سامان است
اگرت ره نبری سوی می و میخانه
تو بیفتی به رهی کا عقبش حیران است
مکنم منع بتان ای صنم باده پرست
احمداندر پی شیرین دهنان سوزان است
احمد انصاری هادی پور....1/6/1396