رباعیان

خرید بک لینک
Ahmad Ansari, [28.08.17 11:48]
خبرآمد که دلبر رفته قزوین
خدا یاری دهد اورا چو پروین

خورد انگور و آرد کشمش ناب
دهد مارا نشیند پشت لب تاب

ولی من در تعجب از چه رفته
سوی شهری که در آن شیر خفته

مراد شیخ ما از این سفر چیست
هزاران شهر دیگر بود در لیست

سفارش می کنم او را که حتماٌ
حرام است ماندنش در شهر قطعا

که هر کس راگذر باشد به این شهر
دهندش کاسه ای لبریز از زهر

خداوندا پناه شیخ ما باش
ز ربِّ کشمش واز دست اوباش

بدان احمد سفارش می کند وی
که اوعازم شود در شهر چون ری

زیارت ها کند تسبیح گوید
به قزوین روی خود هر گزنشوید

تقدیم به مسافرین عازم قزوین......احمد انصاری هادی پور ...6/6/1396

Ahmad Ansari, [28.08.17 19:54]
دیوانه کنی مرا تو با شعری چند
پیوسته دهی به این دل و جانم پند

هر گز نرود ز خاطرم نظم شما
بگشای از این دل اسیرم یک بند
احمد انصاری هادی پور...عصر 6/6/1396

Ahmad Ansari, [28.08.17 19:54]
تقدیم به شیخ الشعرا ی اهوازی

شوم من شیخ شاعر را به قربان
پیامی دارمش از سوی خوبان

اگر راهی شوی تو سوی زنجان
دلت را حوش مکن ما را مرنجان

در آنجا جمله نسوان درتماسند
ز ملا دل شکسته در هراسند

اگر خواهی روی آنجا عزیزم
بباید پند خود بر پات ریزم

به پنهانی برو هر گز نفهمند
که جانان از سفر آنجا برنجند

مَنَت کردم نصیحت تا بدانی
رفیق من بُدی یک یار جانی

خدا باشد به همراهت دلارام
که شیرین باشدت هم جان وهم کام

سلام من رسان بر شهر زنجان
دعایت می کنم از این دل و جان

روی سالم بزودی باز گردی
که با شعر قشنگت شاد کردی

اگر احمد مرید و عشق ورزد
ارادت بر شما و باب اَرزد

خوش بگذرد....تقدیمی ...احمد انصاری هادی پور ...عصر...6/6/1396

Ahmad Ansari, [28.08.17 21:01]
سلام
ذر فراز آخرت من بس کنایت دیده ام
من که هرگز این چنینی از شما نشنیده ام

این کنایت از شما باشد به دور ای محشم
من بسی از این کلام و منطقت رنجیده ام
احمد انصاری هادی پور..

Ahmad Ansari, [28.08.17 22:02]
بیا بنگر اسیر و دل فگارُم
شود از دل بروبی تو غبارم

روم در کوه وصحرا گوشه گیرُم
که از کوی ودیارت در فرارُم
احمد انصاری هادی پور .....عصر 6/6/1396

Ahmad Ansari, [28.08.17 22:11]
بیا بنگر دو چشم اشکبارُم
که در هر کوه و صحرا ره سپارُم

به امیدی دلش سوزد به مجنون
به شیرینی رسد پایان کارُم
احمد انصاری هادی پور....عصر 6/6/1396

Ahmad Ansari, [28.08.17 22:16]
با سلام وشب به خیر

نفس تنگ آمد از هجرون یارُم
چه سازُم با دل پر خون وزارُم

زَنَد تیشه غمش بر روح و جانُم
کند ویران دلم بس بی قرارم
احمد انصاری هادی پور....عصر 6/6/1396

Ahmad Ansari, [29.08.17 00:32]
چهره گر عشق مرا فاش کند
چه نیازاست که کنکاش کند

آن قدر د ر دل من جا کردی
که دل غمزده غیّاش کند
احمد انصاری هادی پور...نیمه شب..6/6/1396 بداهه

Ahmad Ansari, [29.08.17 10:11]
آنقدر دور مشو تا شنوی فریادم
که تو شیرین منی من پس ازاین فرهادم

تیشه بر دل چه کنم کوه بسی آسان است
تو بیا در بر من تا ندهی بر بادم
احمد انصاری هادی پور.....بامداد.7/6/1396

Ahmad Ansari, [29.08.17 10:46]
من چو خاری بر گلی از عشق او چسبیده ام
پس شدم چون پیچکی بر یا د او پیچیده ام

هر شبم پیوسته در هجران یارم در به در
ای خدا از دست رعنایی ثمین رنجیده ام
احمد انصاری هادی پور.....بداهه....7/6/1396

Ahmad Ansari, [29.08.17 10:46]
آنقدر دور مشو تا شنوی فریادم
که تو شیرین منی من پس ازاین فرهادم

تیشه بر دل چه کنم کوه بسی آسان است
تو بیا در بر من تا ندهی بر بادم
احمد انصاری هادی پور.....بامداد.7/6/1396تقدیم به اونایی که اون دورا رفتن.

Ahmad Ansari, [29.08.17 10:47]
من نبودم بی وفا حرفت کجا باور کنم
در قیاس نفس خود گویا سخن ها رانده ای
احمد انصاری هادی پور...7/6/1396بداهه

Ahmad Ansari, [29.08.17 11:01]
باورم باشد که عاشق پیشه ای
تو اروپا بهر دلبر رفته ای

دلبران در شهر ما کمتر نبود
تو ستم بر دلبری ها کرده ای

شعر تو همچون عسل بودی مرا
گو چرا جام دلم بشکسته ای
احمد انصاری هادی پور بداهه.....7/6/1396

Ahmad Ansari, [29.08.17 11:23]
شده ام ز عشق رویت ،همه روز وشب به بستان
چکنم که دل ندارد ، هوسی به درد هجران

همه شب نخفته ام من،که به چشم من در آیی
تو بیا که تا دل من ، بشود بسی گلستان
احمد انصاری هادی پور.....بداهه....7/6/1396 بامداد

Ahmad Ansari, [29.08.17 23:43]
آخر این عمر شوم زیر گِل
کاش رهم از ستم کار دل

آن همه یاران که شتابان شدند
من شده ام دربه در وبس خجل
احمد انصاری هادی پور....بداهه ای در پایان شب..7/6/1396

Ahmad Ansari, [30.08.17 08:06]
به گلستان دلم سرو قشنگی چو تو نیست
در دل هیچ کسی قلب چو سنگی چو تو نیست

تو در این باغ چو سلطانی و من در بانم
چکنم در همه باغم همه رنگی چو تو نیست
احمد انصاری هادی پور...8/6/1396

Ahmad Ansari, [30.08.17 08:11]
تقدیمی بامدادی...
با سلام وصبح به خیر

1...مردان را عنایت حال است و نامرد را قال
2...مردان را عاقبت خوش است و نامرد را حال
3...مردان را متانت است و نا مرد را سفاهت
4...مردان را حق شاید و نامرد راباطل

Ahmad Ansari, [30.08.17 18:31]
حججی رفت که زنجیر ستم بر دارد
سر به کف رفت به یکباره الم بر دارد

اسمان منتظر ماست نگاهی بکنیم
جان سپر کرد نه بیگانه قدم بر دارد

کا کل افشاند وبه خون سر خود کرد خضاب
با سرش کرد اشارت به دد این گونه خطاب

منم ایرانی پا کی ز سلیمانی ها
که کنم محو شما را زجهان خانه خراب

سراینده خ سبط الشیخ از اهواز

Ahmad Ansari, [30.08.17 19:55]
گوئیا از ازل این عشق تو در قلب من است
که چنین بی خود ودیوانه ی دشت و چمن است

چکنم عاشق وحیران شده ای در به درم
جگرم سوخته و این دل من پر حَزَن است
احمد انصاری هادی پور...8/6/1396

Ahmad Ansari, [31.08.17 08:21]
با سلام وصبح به خیر

تقدیمی بامدادی من

1...حاکمان را بردگی خوش آید و عارفان را بندگی
2...حاکمان را شهوت است وعارفان را ر فعت
3...حاکمان را خشو نت است و عارفان را عطوفت
4...حاکمان را نیاز است و عارفان را بی نیاز

به ضمیر دل من نیست بجز ذکر بتان
تو به یارم برسان تا که بیاید بستان

به چمن آید و گل ها بکند شرمنده
به طرب آید و رقصان شََودی چون مستان

احمد انصاری هادی پور....بداهه ای بامدادی.....9/6/1396

Ahmad Ansari, [31.08.17 22:25]
نمازم رانده ام از هر گناهی
رها گردیده ام از هر تباهی

مرا هرگز مران از در خدایا
که من بی تو شوم دور از تو گاهی
احمد انصاری هادی پور....9/6/1396

Ahmad Ansari, [31.08.17 22:25]
برو ارده خوری از خود رها کن
به هر بیلی پراز ارده وفا کن

اگر هم ترک عادت را ندانی
برو زن جان وبس عیش و صفا کن
خوش بگذره شیخ الشعرا..سهم ارده ی ما یادت نره....9/6/1396

Ahmad Ansari, [31.08.17 22:35]
دلم در راه دلبر پر زخون باد
دراین دل هر چه جز او سرنگون باد

چه کار آید دلی کز او جدا شد
پی شیطان برفتی در بلا شد

رود احمد به راهش هر شب و روز
نهد همچون سگی بردرگهش پوز
احمد انصاری هادی پور....بداهه ی شبانه ی من...9/6/1396

Ahmad Ansari, [01.09.17 06:26]
با سلام وصبح به خیر

حداوندا : من را از من رها کن که من را غیر تو نشاید.
حداوندا:شبم که به روزت پناهنده ام .دادرس
خداوندا :گل دیدم و خوار گشتم.
خداوندا: خارم ، تو خوار مکن
و بالاخره .
ماه دیدم وشاعر شدم.

چو شدی همه خیالم ،زهمه کشید دستم
چو نگه کنم به رویت ، ز شراب عشق مستم

به دلم چه می کنی تو ، که به آتشم کشیدی
همه تارهای پودم ، همه جان ومال و هستم

احمد انصاری هادی پور....بداهه ی بامدادی من به اهل دل ومعرفت....10/6/1396...اهواز

Ahmad Ansari, [01.09.17 08:08]
عاشقم کردی رهایم کرده ای
تو شدی محبوب و دل ها برده ای

کم ستم کن کاسه ای حلوا بده
تو همه حلوا و ارده خورده ای
احمد انصاری هادی پور.....10/6/1396

Ahmad Ansari, [01.09.17 08:09]
نصیحتی زتو پروین چو بشنوم شاید
به سجده آیم و صدها دعاکنم تورا

ای زن تو در صدفی گران بوده ای عزیز
که دل به یار دهم سرها کنم فدا تو را
احمد انصاری هادی پور....بامداد 10/6/1396

Ahmad Ansari, [01.09.17 08:28]
به طواف روی ماهت. شده ام بسی به بستان
همه دیده گشته ام من، که تو بل به چشمم آیی

شده ام بسی چو مجنون ، که ندیده روی ومویت
چکنم چه چاره سازم ، که کنم بسی گدایی
احمد انصاری هادی پور...10/6/1396

Ahmad Ansari, [01.09.17 09:39]
همه در زدم که شاید.چو گلی زدر درآید
گل من رها کند دل. مگرم ز در در آیی
احمد انصاری هادی پور....10/6/1396

Ahmad Ansari, [01.09.17 09:40]
رخ دلبر ما به دلم بسی عجین است
مگر این دلم بمیرد که دگر ورا نبیند
احمد انصاری هادی پور...10/6/1396

Ahmad Ansari, [01.09.17 13:05]
به نگاه چشم مستت به دلم نشانه رفتی
تو بگو که من چه سازم ، به دلی که غزق خون شد

چه شود ز راه رأفت ، تو کنی دمی ترحّم
به دل اسیر و زاری ، که بسی چولاله گون شد

احمد انصاری هادی پور....10/6/1396

Ahmad Ansari, [01.09.17 13:25]
سلام وصبح به خیر

تقدیمی بامدادی من

حاکمان را نگاه به ثری است و عارفان را به ثریا
حاکمان اسیر نفسند وعارفان اسیر قفس
حاکمان را گنج نصیب است و عارفان را رنج
حاکمان ر ا هوس است و عارفان را نَفَس

.ا++++++++++++++++++++++++++++++++

او رفت و قلبم دیوانی شد از شمیم خوش عشق.

به نگاه چشم مستت به دلم نشانه رفتی
تو بگو که من چه سازم ، به دلی که غزق خون شد

چه شود ز راه رأفت ، تو کنی دمی ترحّم
به دل اسیر و زاری ، که بسی چولاله گون شد

احمد انصاری هادی پور....11/6/1396

Ahmad Ansari, [01.09.17 18:52]
اگرت که نفس کشتی ، بِرَهی ز درد ودرمان
پس از آن تو می توانی ،برسی به جان وجانان

همه مست وشاد باشم ، اگرم تو دست گری
برهان ز دیده ی تر ، ببرم به باغ و بستان
احمد انصاری هادی پور.....10/6/1396

Ahmad Ansari, [01.09.17 19:00]
فضای سینه ات مُهر سجودم
که بر خیزد از آن آه از وجودم

بیا تا من کنم دور از خود ایمان
که گشتی بر سرم تو تاج و خُودم
احمد انصاری هادی پور....10/6/1396

Ahmad Ansari, [01.09.17 19:04]
همه شب با خیالت مست مستم
بیا بنگر مرا چون ، بت پرستم

روان اشکم ز دیده همچو باران
خدا داند که من از جان بِرُ ستَم
احمد انصاری هادی پور.....10/6/1396

Ahmad Ansari, [01.09.17 19:07]
چرا کردی مرا اینسان پریشان
روان در دشت و در کوه و بیابان

مگر رحمی به دل هر گز نداری
که بر دل می زنی خنجر فراوان
اخمد انصاری هادی پور....10/6/1396

Ahmad Ansari, [01.09.17 19:10]
هزاران آرزو دارم که آیی
نهم سر را به درگه چون گدایی

به امیدی در آیی بهر رحمت
گره از دل گشایی با عطایی
احمد انصاری هادی پور.....10/6/1396

Ahmad Ansari, [01.09.17 19:17]
مرا نادم مکن از شعر نابم
که اندازی مرا در پیچ وتابم

حیارا من به یک لقمه چشدم
تویی همراه با چنگ و ربابم
احمد انصاری هادی پور.....10/6/1396

Ahmad Ansari, [01.09.17 19:26]
نفس قر بانی کنیم تا قرب آن بانی شویم
با تنی ایثار گر مهمان به ربانی شویم

با هوس ها دیو ها باید جهادی بی امان
تا خلیل اسابه مقصد های رحمانی شویم
خ.....سبط الشیخ 10/6/1396....اهواز

Ahmad Ansari, [01.09.17 19:53]
[In reply to سبط الشیخ. خ]
برو کمتر تو هم ناز وادا کن
گره را از دو ابریت تو وا کن

کلک ها می زنی گویا به احمد
بیا بهر خدا ما را تو جا کن

Ahmad Ansari, [01.09.17 22:00]
ز هجرانت دلم تنگ است می دانی
ولی دانم دلت سنگ است می دانی

بیا یک دم تو درمان کن دل ما را
که لطفت مطرب و چنگ است می دانی
احمد انصاری هادی پور....10/6/1396

Ahmad Ansari, [01.09.17 23:25]
او زچشمان ترم رفت و رها کرد مرا
من ندانم که ستم کرده به من بهر چرا

پس از رفتن او غر ق پریشان شده ام
که خدایش بکند عفو و ببخشد ورا
احمد انصاری هادی پور....بداهه...10/6/1396

Ahmad Ansari, [01.09.17 23:30]
دانه ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
حکم یزدان گر بود بگسستنم امید. دار

گاه باید بود گاهی دور می باید شدن
هر چه او فرمایدم می گردمش پر گار وار

دانه ی گوهر که می تابد نمایان روز وشب
گر چه در بند و جدا رخشان نماید روز گار
خ....سبط الشیخ....بداهه 10/6/1396

نفیر سیمرغ...

ما را در سایت نفیر سیمرغ دنبال می‌کنید

برچسب: رباعیان, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 14:11

صفحه بندی