در فراقت نیمه شب ها زار و نالانم هنوز
هم چو بلبل بهر گل من نغمه می خوانم هنوز
ترک من کردی سپس رفتی پی یار دگر
بعد از آن سرگشته ای حیران و گریانم هنوز
این ستم درحق این مسکین چرا دیدی روا
عهد خود بشکستی و من اشک ریزانم هنوز
بی وفا بودی نکردی با وفایت دل خوشم
من به عهد خود وفادار و غزل خوانم هنوز
از جفایت کم سخن گویم که بامن کس نکرد
ظلم بی حدّی که کردی هست برجانم هنوز
در کدامین شهر خوبان جهان این سنت است
دل شکستن ،دل بریدن ، تا به پیمانم هنوز
عشق را نازم که پا برجا وقائم بر دل است
من غلامی بهر او ، او هم چو سلطانم هنوز
عاقتت می بینمت افتاده در گرداب غم
بی وفا من روز وشب سر در گریبانم هنوز
سینه مالامال از هر درد و اندوه ومحن
کن ترحّم ،رجعتی کن، دل پریشانم هنوز
هر چه کردم غصّه ی درد فراف از دل نرفت
روزو شب اندر غمت درشعله سوزانم هنوز
عاقبت دیوانه گردم در غم هجران او
من بیاد دلبرم سر در بیابانم هنوز
رهروان عشق را کاری نباشد با خرد
از خرد دور و بسی من غرق طوفانم هنوز
احمدی غرق جنونم بس فراری از خرد
عاشق و دیوانه ام ، یعقوب کنعانم هنوز
ماجرا و قصّه ی یارم چه دل ها بشکند
زین سبب همچون سبوی می فروشانم هنوز
احمد انصاری هادی پور.....اهواز
ما را در سایت نفیر سیمرغ دنبال میکنید
برچسب: فراق, نویسنده: بازدید: 24