(اسقبال از دوست )
تا که شدم در پی آن مه لقا،تاب و توان از دل من رانده شد
چون که دهم جان به ره آن صنم ،درد و غمان از دل و تن رانده شد
راهی میخانه و دیوانه ام ،نعره زنان رقص کنان دل پریش
در بر یارم چو شوم مست او،هر خطر ورنج وشَمَن رانده شد
من همه عمرم بروم سوی دوست،مست شوم سجده کنم کوی دوست
تا به برآرم صنم خوب روی، عقل من از آب کهن رانده شد
هر قدح باده که نوشم ز او ،کژ شوم و راست به ره اندرون
سوی حبیبم چو روم هر شبان،جز لب او بوسه ز دن رانده شد
درد دلم با شه رندان کنم ، از نفسش خدمت جانان کنم
پیر مغان در برم آمد به شب،هر هوس از باغ وچمن رانده شد
من نروم راه به جز راه عشق،من نشوم خم به صفت های زشت
تا که مرا هست به دل حاجتی،منطق وعقل از همه ظنّ رانده شد
دوش شنیدم ز صاحب هنر ، درد مر ا گفت به اِعزاز وفرّ
از ره دنیا بِرَهان قلب خود،جان به تنم کرد وفِتَن رانده شد
چنگ به زلفان سیاهش زنم،بسته ی آن سلسله هایش منم
کشف نمایم چو ورا در سجود،هر بت عُزّا ز زَمَن رانده شد
ساقی و مطرب به نوا آمده ، پیر خرد غرق صفا آمده
کن تو رها سَبحه وسجاده را،بانگ اناالحق زوطن رانده شد
ای بت من بربط خود ساز کن ، عود و ستارت بنوا ، ناز کن
آن برو بازوت به من باز کن،چون ستم و درد و سَمَن رانده شد
احمد سرگشته به ما دوش گفت،با قدح باده دو صد نکته سفت
دلبر من این غزلم گوش دار، اهرمن از آن همه فن رانده شد.
شَمَن ==بت پرست////سَمَن == های های گریستن نفیر سیمرغ...
ما را در سایت نفیر سیمرغ دنبال میکنید
برچسب: استقبال از خانواده شهید نظام دوست, نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 19:15