(گربه ها)
این حکایت را شنیدم از پدر
کو ز بهرم گفت با صدذوق و فر
تا بیاموزم کنم آویز گوش
من شوم در نزد یارانم بهوش
قصّه از برنامه های شوم بود
بهر مردان و زنان بوم بود
الغرض در یک اتاق خانمان
گربه ای آزرد بس این جانمان
روز ها نان و پنیر و ماست خورد
او به شب آن جوجه های ناز برد
او من و همسایه را بیچار ه کرد
این جگر های به خون او پاره کرد
او همه همسایه ها علاف کرد
او در اعمال بدش اسراف کرد
از قضا او صاحب اولاد شد
صاحب اولادِ چون پولاد شد
جمع آن ها را شمارم هفت بود
رنگ آن ها نگر بس سَفت بود
روز و شب درحال بازی در حیاط
ما نخوردیم نان و آبی بر سماط
بهر شان از سفره ی ما بیش بود
بس عیال و بچه ها دل ریش بود
جمعشان گردش کنان درد هکده
روز وشب مو مو کنان در عربده
صاحب خانه بسی بیچاره شد
در بلای خود پی یک چاره شد
تا که روزی درد خود با پیر گفت
قصّه از آن ماتم دلگیر گفت
پیر دانا پس ورا ارشاد کرد
تا رهد از دام و او دلشاد کرد
گفت راه چاره ات در این بود
گر چه راهی بس تر اپر کین بود
گربه ها گیری کنی در کیسه ای
زآن سپس گیری ره تو بیشه ای
اندر آن بیشه رها سازی همه
گر چه این کاری بود پر وا همه
مرد احمق از پس این گربه ها
روز و شب می کرد او بس لابه ها
تا گرفت و کرد شان در کیسه ها
دست وپایش غرق خون زان گربه ها
هی بزد بر سر بسی کرد ناله ها
کر به ها در کیسه ی تنگی به جفت
چنگ ها بر هم زدندو سخت وزُفت
چنگشان در چشم وگوش آن دگر
آن دگر ها چنگشان با این دگر
همچنان در جنگ و دعوا گربه ها
در میان کیسه می کردند آن بیچاره ها
بر سر شانَش نهاد و او ببرد
سوی آن بیشه که بایدشان سپرد
چون رسید آنجا گشود آن کیسه ها
تا رها گشته روند در بیشه ها
گربه ها در کیسه اش مرده بُدند
جملگی از دست مرد راحت شدند
این حکایت را بکردم با سران
تا بدانند چون کنند با آن بدان
احمد از این قصه نالید و بگفت
اندرین دردیم نی باید نهفت.
28/7/1395 نفیر سیمرغ...
ما را در سایت نفیر سیمرغ دنبال میکنید
برچسب: گربه های اشرافی,گربه های ایرانی,گربه هاى اشرافى,گربه ها,گربه های اشرافی دوبله فارسی,گربه های ملوس,گربه های زیبا,گربه های ناز,گربه های اشرافی دوبله,گربه های اشرافی دوبله قدیمی, نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 0:31