
عقل وعشقعجب عِطر دل انگیزینسیمی از بلندای خوش الوند می آردنوای دل خوش بابا به بر داردکه می نالدزهجران وفراق یارسرمستشودر آن گوشه ی این شهرحکیمی بوعلی سینابه اوج آسمان حکمت ومنطق همی بینمعجب حیران شدم در راه جانانمکدامین ره روم تامنرَسَم بریار سبجانیزنم بوسه به درگاهشنهم من سر به دامانشحکیمان از خرد داد سخن دارندو در دل عارف خستهسخن از عشق می گویدیقین می دان تو درمعناخرد چون مست می گرددهمان گلواژه ی عشق استکه هستی بر بناییشسخت پا بر چاست. xa0ومن در عشق بیدارمزهر جهلی گریزانموره را با دل نالان در ...
ادامه مطلب