پیر وکمان گشته ام ،خزان گرفته موی من
به یاد زلف دلبرم ، در تب و تاب بوده ام
دل ز جهان بریده ام ، تا که شو م اسیر او
مرغ به دام دلبرم ، غرق طناب بوده ام
منع دلم چه می کنی ،پر شده از محبتش
ره به دگر نمی دهد،بس که خراب بوده ام
برچسب:
نویسنده: اشکان حسینی